نوشته شده توسط : vzwdolor

حسین ذبحی روز سه شنبه طی سخنانی در جلسه مشترك ستاد مبارزه با مواد مخدر شهرستان مراغه افزود: برای مبارزه با این پدیده شوم مسوولان باید برای ایجاد حساسیت و اهمیت آسیب های مواد مخدر و فرهنگ سازی در جامعه یك بسته و مجموعه فرهنگی تبیین كنند.

وی ادامه داد: بر اساس قانون در مبارزه با مواد مخدر،وزارت اطلاعات ماموریت مستقیمی پیدا كرده و در این راه از ظرفیت این نیرو بیشترین استفاده خواهد شد.

رییس كل دادگستری استان آذربایجان شرقی نیز در این جلسه گفت: لبه تیغ انتقادات در

ناهنجاری اجتماعی مانند مواد مخدر به سوی دو نهاد نیروی انتظامی و تشكیلات قضایی است، در حالی كه نباید این طور باشد.

حجت الاسلام مالك اژدر شریفی، افزود: دستگاه های فرهنگی به رغم دریافت بودجه های كلان، در مسایل اجتماعی و فرهنگ سازی در مبارزه با اعتیاد، ضعیف و ناچیز عمل می كنند.

وی یادآور شد: در مبارزه با این پدیده شوم باید به صورت ریشه ای عمل شود و در كارهای فرهنگی نیز استمرار وجود داشته باشد.

وی افزود: مبارزه با مواد مخدر نباید به صورت مقطعی باشد بلكه متولیان امور فرهنگی در جامعه باید در این زمینه تلاش و استمرار بیشتری داشته باشند.

حجت الاسلام شریفی گفت: نقص و ضعف تحقیقات در زمینه جرایم و اعتیاد باید ریشه ای بررسی شود تا مبارزه با آن نیز نتیجه بخش تر باشد.

در این جلسه، مسوولان دستگاه های دولتی و ذیربط در مبارزه با مواد مخدر، نكته نظرات خود را در خصوص نحوه مبارزه با مواد مخدر و اعتیاد ارایه كردند.

7483/590/587/536 / 1917




:: بازدید از این مطلب : 214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 خرداد 1391 | نظرات (1)
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
عاشق یک لحظه نگاهت در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
برایت من دعا کردم.......





شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی





تورا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم





تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم





پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس





تورا از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم





و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:





دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی





ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم





تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم





همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت





حریم چشمهایی را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم





نمیدانم چرا رفتی،نمیدانم چرا ،شاید خطا کردم





و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ،نمیدانم کجا،تا کی،برای چه؟





ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید





و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت





و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد





و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت





تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد





و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران بود





و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ،که من بی تو تمام هستی ام از بین خواهد رفت





کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار خواهم مرد





و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...................................................... ...................





کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد





ومن با آن که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد





هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد





ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد





ومن بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید





کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:





تو هم در پاسخ این همه بی وفائیها بگو





در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم





و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید





کنار انتظاری که بدون پاسخ





ومن در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل





میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر





نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگیمان باز





برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت





\"دعاکردم\"


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران